یک نفر تو را می خواند....

يک نفر آنطرف پنجره ی بسته
تو را مي خواند...
و نسيم
لاي اين پرده آويخته را مي کاود
تا تو را در يابد
نور خورشيد که از منزل پر مهر خدا آمده است
لب درگاه تو
در يک قدمي مي ماند
قلب اين پنجره از دست غم پرده به تنگ آمده است
پرده را برداريم
دل اين پنجره را باز کنيم
تا که آن نور سپيد
به سلامي آرام
لب اين قفل گره خورده به چشمان تو را باز کند
گوش کن...
يک نفر در تو
تو را مي خواند
و خدايت آرام
در دل تنگ تو
آهسته تو را مي کاود...
پي نوشت:يک نفر دلتنگ است ...يک نفر خندان است... يک نفر گريان است ...يک نفراينجا تنهاست... چشم به دعاتان دارد....
شنبه هفتم مهر 1386 درساعت1:10 قبل از ظهر توسط: آیزر
|